بازم تابستون داره تموم ميشه و اين دل گور به گوري ما هم گرفته! اصلا با اين تابستون حال نكردم.ولي خداوكيلي بدم نبود. جوجو اومد پيشم...آقا داوود ما رو طلبيد رفتيم امامزاده... فتوشاپم و تقويت كردم...بگذريم. همين كه دوستاي خوبي مثل شماها پيدا كردم برام كافيه! تا آخر شهريور هستم ولي از اون به بعد كمتر ميام.شايد كمتر از پارسال...ولي هر وقت اومدم حتما جواب نظراتونو ميدم. همتونو دوست دارم... مخصوصا آنيتا جونو كه واقعاٌ خوشحالم باهاش آشنا شدم همچنين مهندس جوجوي خودمو جوجو يادته اون شب، زير ستاره ها بدون نور برام رمان مي خوندي؟ واقعا دست اديسون و از پشت بستي!!! جوجو به روزگار بگو يه كاري كنه ما همديگه ور بيشترببينيم! زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت!!!
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()


(د.شريعتي)

ساعت: 9 AM
تاریخ: سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387


خدايا! دلم باز امشب گرفته!
تو كه آهسته مي خواني قنوت گريه هايت را