و آن گاه خود را كلمه اي ميابي كه معنايت منم ! و مرا صدفي كه مرواريدم تويي و خود را اندامي كه روحت منم و مرا سينه اي كه دلم تويي و خود را معبدي كه راهش منم و مرا قلبي كه عشقش تويي و خود را شبي كه مهتابش منم و مرا قندي كه شيريي اش تويي و تو را طفلي كه پدرش منم و مرا شمعي كه پروانه اش تويي و خود را انتظاري كه موعودش منم و مرا التهابي كه آغوشش تويي و خود را هراسي كه پناهش منم و مرا تنهايي كه انيسش تويي و ناگهان سرت را تكان مي دهي و ميگويي نه، هيچ كدام هيچ كدام از اين ها نيست ،چيز ديگري ست يك حادثه ديگري و خلقت ديگري و داستان ديگريست و خدا آن را تازه آفريده است...
ساعت: 10 AM
تاریخ: پنجشنبه سی ام خرداد 1387

