لب دريا رسيدم تشنه بي آب زمن بي تاب تر جان و دل آب مرا گفت از تلاطم ها مياساي كه بد دردي ست جان دادن به مرداب چه ميشد خدايا.... چه ميشد اگر ساحلي دور بودم شبي با دو بازوي بگشوده ي خود تو را مي ربودم تو را مي ربودم
ساعت: 8 AM
تاریخ: پنجشنبه نهم اسفند 1386

